احمد بن محمد ميبدى
40
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
بگو اى پيغمبر اگر چنين است پس چرا پيغمبران خدا را مىكشتيد از پيش ، اگر شما ايمان به كتاب خود داشتيد ؟ 92 - وَ لَقَدْ جاءَكُمْ مُوسى بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ . موسى براى شما پيغامهاى روشن و نشانيهاى راست آورد پس از آن شما گوساله را به خدائى گرفتيد و شما بر خود ستمكارانيد . 93 - وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَما يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ . وقتى از شما پيمان گرفتيم و كوه طور را بالاى سر شما قرار داديم و گفتيم بگيريد آنچه بشما داديم به عزم راست و تصديق درست و بشنويد و بپذيريد . گفتند شنيديم و نافرمان شديم ، در دلهاى ايشان دوستى گوساله را دادند چون كافردل بودند ! به آنها بگو ( اى پيغمبر ) ايمان شما به بد چيزى بشما فرمان مىدهد ! اگر شما اهل ايمان هستيد ! ( تفسير ادبى و عرفانى ) 89 - وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ . . . : و چون براى آنها از جانب خداوند نامه رسيد ، چه نامهاى ؟ كه يادگار خداوند است نزد دوستان ، نامهاى كه مهر قديم است ، نامهاى كه قصّهء دوستى و دوستان است ، نامهاى كه از ستم در أمان و بيمار را درمان است ، شفاى دل بيماران و آسايش جان اندوهناكان ، و رحمتى از جانب خداى جهانيان بر مهتر عالمان است . آنكه جهودان بودند در نام و صفت وى تغيير و تبديل آوردند و كمر دشمنى او را بسته به وى ناسزا مىگفتند درصورتىكه او را شناخته و دانسته از وى يارى و داورى مىخواستند ! و آنكه كافران قريش بودند با آنكه محمّد پيش از بعثت به پيغمبرى ، نزد آنان معزّز و محترم بود و امانتها نزد او مىگذاشتند و در محفلها او را در صدر مىنشاندند ، همينكه قصّهء نبوّت خواندن گرفت و حديث دل و دل آرام پيش آورد ، كارها دگرگونه گشت ! دوست به رنگ دشمن شد ، تير ملامت بسوى او انداختند ، ساحر و شاعرش نام نهادند و ديوانه و سرگشتهاش خواندند ! ليكن چه زيانى براى او ؟ درحالىكه اگر او را اجير و فقير خواندند خداوند او را بشير و نذير خواند و اگر او را ضالّ و غبىّ گفتند خداوند او را رسول و نبىّ گفت ! كه گفتهاند : دوست بايد دوستپسند باشد نه شهرپسند و شگفت نيست اگر مشتى بيگانگان آن مهتر عالم را نشناختند ، زيرا خداوند خزينهء اسرار خلقت يعنى محمّد مرسل را مهرى برنهاد تا طمعها از او دور شود . اين بود كه چون حسين منصور شمّهاى از آن خزينهء اسرار فطرت بديد فرياد برآورد و گفت : اى ماه برآمدى و تابان گشتى * گرد فلك خويش خرامان گشتى ! چون دانستى برابر جان گشتى * ناگاه فروشدى و پنهان گشتى لطيفه : آفرينش همه در ميم محمّد است ، هر كجا در عالم دردى و سوزى است ، در برابر عشق وى ناچيز است ، انبياء و اولياء و شهداء و صدّيقان چندانكه توانستند رفتند ليكن از آغاز تا انجام كه رفتند ، به قدم او رسيدند ، آن مقام كه زبر خلايق آمد زير قدم خود نه پسنديد ، به سدرهء منتهى و جنّت مأوى و مقام طوبى و زلفى كه غايت رتبت صدّيقان است خود ننگريست ! زهى كرامت ، زهى شرافت و فضيلت ، زهى علو و رفعت ، پس از صدها سال بنگر ، در اين گيتى صداى وى ، در هفت آسمان ، آواى وى ، در هر دلى از وى چراغى ، بر هر زبانى از وى داغى ، در هر سرى از وى نوائى ، در هر سينهاى از وى